تبليغاتX
*$ یکی یه دونه ،،، &
 
مگه میشه

مگه میشه بود و باورت نداشت
مگه میشه بود و عاشقت نبود
مگه میشه گفت و غیر از تو نوشت
مگه میشه خوند و غیر از تو سرود

مگه میشه پا به پای تشنگی
با نگاهِ تو به دریا نرسم
با تمنای تو راهی شم و باز
به ترانه، به تماشا نرسم

به تو می رسم اگه شکسته بال
اگه تنها، اگه خسته، اگه دیر
تو فقط امیدمو بهم ببخش
تو فقط نیازمو ازم نگیر


مگه میشه بین مرگ و زندگی
تو بگی و از خودم دل نکنم
تو بخوای و از قفس رها نشم
تو بگی و دل به دریا نزنم
  


| *| نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388 و ساعت 12:17 توسط رضا جون |

 عکس تک مشحر یونسنگ زیبا ناز دیدنی


| *| نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388 و ساعت 18:44 توسط رضا جون |

 

 آه خدا ؛

 گفتم: خسته ام

 گفتی: لا تقنطوا من رحمة الله... از رحمت خدا ناامید نشوید (زمر/53)

 گفتم: هیشكی نمیدونه تو دلم چی میگذره

 گفتی: إن الله بین المرء و قلبه... خدا حائل است میان انسان و قلبش (إنفال/26)

 گفتم: هیچ کسی رو ندارم

 گفتی: نحن أقرب إلیه من حبل الورید... ما از رك گردن به انسان نزدیكتریم (ق/16)

 گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش كردی!

 گفتی: فاذكرونی، اذكركم... منو یاد كنید،تا یاد شما باشم (بقره/152)

 



| *| نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388 و ساعت 11:26 توسط رضا جون |

عمر من

تا دشت پرستاره انديشه هاي گرم

تا مرز ناشناخته ي مرگ و زندگي

تا كوچه باغ خاطره هاي گريز پاي

تا دشت يادها

هان اي عقاب عشق از اوج قله هاي مه آلود دوردستها

پرواز كن

پرواز كن به دشت غم انگيز عمر من

fr

 



| *| نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 و ساعت 1:29 توسط رضا جون |
نامه

کاشکی نباشی وقتی که میرم

کاشکی ندونی بی تو میمیرم

مرگ قناری دیدن نداره

گلی که خشکید چیدن نداره

میرم از اینجا وقتی که خوابی

من اهل خشکی تو اهل آبی

این نامه از من مرد کویره

وقتی می خونیش که خیلی دیره

میرم از اینجا با پای خسته

با چشم گریون قلبی شکسته

بغضی هنوزم مونده تو سینه

دوری چه سخته قسمت همینه



| *| نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 3:44 توسط رضا جون |
شعر نو

صبحدم پنجره ای باز شد از نو به سحر

پر تکان داد پرستو و پرید از قفس تنگ به در

و تنش را که هنوز

بوی شب بو میداد

و پر از تازگی باران بود

داد در دست نسیم

و به او گفت مرا با خود از این شهر ببر

.

.

به کجا ؟

به نمی دانم شهر !

به ندانم آباد !

به همان جا که هنوز عطر مادر دارد ،

به همان شهر که مانده است مرا ماترک از مال پدر

و نسیم ، بست چشمانش را

و تورا برد به آن دشت که در حاشیه اش

یک نفر تار به دست

غزل مرده بدم زنده شدم را می خواند

با همان لحن که مولانا داشت

با همان زیر و زبر

باغ نارنج هنوز

بوی حافظ می داد

عطر سعدی به هوا می بخشید

به همان شهر که هر کوزه آن

می طراود خیام ، می طراود عطار

به همان آبادی

که پر از فردوسی است

و هنوز لهجه مردم آن پارسی است

و همه ،

به همان لهجه زیبای دری

از شما می پرسند ،

تازه از راه رسیده چه خبر  ؟

خوش گذشته است سفر ؟

و تو آرام تر از یک شبنم

می چکی بر تن خاک

و نسیم می برد بوی تو را شهر به شهر

آخرین لحظه تو زیبا باد

روی این خاک پر از در و گهر

 همسفر ..........



| *| نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 3:36 توسط رضا جون |
شهر قصه

 شب رفت

ماه رفت

ستاره رفت

اما سحر نرسید

تاریکی موندگار شد

روز دگر نرسید

سال ها

ماه ها

ثانیه ها

بی تو گذشت

اما

من منتظر تو بودم

و

ازتو خبر نرسید

مسافر شهر قصه گفت

یه روز می آی دوباره

قصه ی ما تموم شد

و

اون از سفر نرسید

گل کو؟

باغ کو؟

بهار کجاست؟؟

اینجا همش کویره

دستای باغبون کجاست؟

غنچه داره می میره

رود امید و آرزو

رفت

و

رسید

به مرداب

چشمه ی شادی

خشکید

دریای عشق شد

سراب

شبای بی ستاره

هر شب و هر شب دوباره

اومدنت دروغه

خورشید چه بی فروغه

...



| *| نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 2:2 توسط رضا جون |
فاصله

 

 

 



| *| نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 و ساعت 2:46 توسط رضا جون |

 

 


rezaclick

رضا جون

rezaclick

http://rezaclick.blogfa.com

*$ یکی یه دونه ،،، &

*$ یکی یه دونه ،،، &

*$ یکی یه دونه ،،، &

رضا هستم ...

یکی یه دونه هستم ...

ترم سوم رشته نرم افزار کامپیوتر ....


به وبلاگم خوش آمدید...

نظر یادتون نره .......

با تبادل لینک موافقم ....................

خوش بگذره =============




کنار هر قطره اشکم
هزار خاطره دفنه
اینقدر خاطره داریم
که گویی قد یک قرنه

گلو می سوزه از عشقت
عشقی که مثل زَهره
ولی بی عشق تو هردم
خنده با لبهای من قهره

درسته با منی اما
به این بودن نیازارم
تو که حتی با چشماتم
نمیگی آه دوستت دارم

اگه گفتی دوستت دارم
فقط بازی لبهات بود
وگرنه رنگ خودخواهی
نشسته توی چشمات بود

هر چی عشقه توی دنیا
من می خواستم مال ما شه
اما تو هیچوقت نذاشتی
بینمون غصه نباشه

فکر می کردم با یه بوسه
با تو همخونه می مونم
نمی دونستم نمیشه
آخه بی تو نمی تونم

گله می کنم من از تو
از تو که اینهمه بی رحمی
هزار بار مردم از عشقت
تو که هیچوقت نمی فهمی

گله می کنم من از تو
از تو که اینهمه بی رحمی
هزار بار مردم از عشقت
تو که هیچوقت نمی فهمی

چشام همزاد اشک و خون
دلم همسایه آهه
زمونه گرگ و عشق تو
شبیه مکر روباهه

شدم چوپان ساده لوح
کنار گلّه احساس
چه رسمی داره این گلّه
سر چنگال گرگ دعواس

تو اینقدر خواستنی هستی
که این گلّه نمی فهمه
اگه لبخند به لب داری
دلت از سنگ و بی رحمه

ببخش خوبم اگه این عشق
حیله تورو رو کرد
نفرین به دل ساده
که به چنگال تو خو کرد

هر چی عشقه توی دنیا
من می خواستم مال ما شه
اما تو هیچوقت نذاشتی
بینمون غصه نباشه

فکر می کردم با یه بوسه
با تو همخونه می مونم
نمی دونستم نمیشه
آخه بی تو نمی تونم

گله می کنم من از تو
از تو که اینهمه بی رحمی
هزار بار مردم از عشقت
تو که هیچوقت نمی فهمی

گله می کنم من از تو
از تو که اینهمه بی رحمی
هزار بار مردم از عشقت
تو که هیچوقت نمی فهمی

هر چی عشقه توی دنیا
من می خواستم مال ما شه
اما تو هیچوقت نذاشتی
بینمون غصه نباشه

فکر می کردم با یه بوسه
با تو همخونه می مونم
نمی دونستم نمیشه
آخه بی تو نمی تونم

گله می کنم من از تو
از تو که اینهمه بی رحمی
هزار بار مردم از عشقت
تو که هیچوقت نمی فهمی

گله می کنم من از تو
از تو که اینهمه بی رحمی
هزار بار مردم از عشقت
تو که هیچوقت نمی فهمی

هر چی عشقه توی دنیا...

& این شب ها چشم های من خسته است گاهی اشک ، گاهی انتظار . این سهم چشم های من است &

*$ یکی یه دونه ،،، &

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog